♡♡♡12 ماهگی پرنیا جون♡♡♡
سلام مامانی الهی فدات بشم خیلی شیطون و بلا شدی و همش با کارهای جدیدت دل منو بابایی رو می بری تازگیا که کلمه ی الو رو دائم تکرار می کنی که آدم می خواد بخوردت وقتی می ریم خونه ی مادر شهناز شبها که آقاجون پای تلوزیون نشسته و کنترل ها و تلفن پیششه تو می ری سراغ تلفن و به آقاجون نگاه می کنی و یه لبخند ناز می زنی و چشمات رو کوچیک می کنی و تلفن رو برمی داری و آقاجون هم بهت می خنده و همه می گن آقاجون تلفن رو به هیچ بچه ای نمی داد و به پرنیا گوگولی می ده خودت ببین مامانی چقدر خودت رو شیرین کردی خلاصه آقاجون خیلی دوستت داره یه کار دیگه که کنترل رو برمی داری و سمت تلوزیون می گیری و با انگشتات می زنی رو دکمه هاش یا تلفن اسباب بازیت رو دکمه هش رو می زنی و با آهنگش می رقصی وای من اصلا نمی تونم تو خونه آهنگ شاد بزارم اگه بذارم شروع می کنی برقصی و یه سره سرت رو تکون بدی آخه مامانی سرت درد می گیره
خلاصه وقتی میرم پای کامپیوتر میای میری زیر کامپیوتر رو میز می شینی،
از ماشین اسباب بازی خیلی خوشت میاد و رو زمین می کشی
وقتی یه چیز داغ می بینی شرو ع می کنی فوت کنی
با نی می تونی آب میوه بخوری
از جاروبرقی و سشووار می ترسی
وقتی می گم یک دو سه سرعت می گیری که بزنم دنبالت
وقتی می بینی اسباب بازی هات رو جمع کردم می دوی و پخششون می کنی
وقتی می گم تاب تاب عباسی به تابت نگاه می کنی
3تا دندون تو این ماه در آوردی و خیییییلی غر می زنی
فردا شب می خوایم برات تولد بگیریم چند روز پیش رفتی برات کیک انتخاب کنیم که داخل مغازه خیلی بوی سرخ کردنی می اومد و بابایی چند روز بود گوشش عفونت کرده بود و خلاصه خیلی تزسیدیم یه موقع بدتر نشه و بلاخره کیکت رو یه قلعه انتخاب مردیم که چندتا پروانه روشه اول می خواستیم پروانه ی کامل بخریم که بابایی این کیک رو انتخاب کرد من که خیلی دوستش داشتم فقط وزنش خیلی زیاد بود 10 کیلو بود که گفتیم اشکالی نداره حالا کاشکی قشنگ بشه 
دیگه اینکه تزئینات تولدت رو هم با تم پروانه ای درست کردم و کارت دعوتت رو بعد که چاپ کردیم دیدم یکم تا شده حیفی بعدش که اومدم دیدم توکامپیوتر سایزش رو اشتباه زدم
ولی خب بقیه چیزهات قشنگ شد چند تا کلاه هم درست کردم برا بچه ها .
برا گیف بچه ها هم از اینا خریدم
18 دی هم عکسای آتلیه ات رو رفتم گرفتم خودم که خیلی دوستش نداشتم بد نشد
و یه فیلم هم برات درست کردیم عکسای 1تا12 ماهگیت که آخرشب برا مهمون ها بذاریم
دیشب هم با بابیی اومدیم بادکنکها رو باد کنیم که 3تاش ترکید و نصف شب هم 3تاش ترکید فکر کنم تا تولد یکیش بیشتر نمونه
خلاصه دیگه هر کاری از دستم بر اومد برا تو گوگولی کردم عزیییزم امیدوارم هزار سال زنده باشی


♡♡♡12 ماهگی پرنیا جون♡♡♡
